معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٥ - وبگشتی - شکرانی مریم
وبگشتی
شکرانی مریم
یه داستان کوتاه: دو نفر دوست صمیمی همیشه به هم میگفتن من پشتت هستم. میزنه و یه روز یکیشون میخواد بره جنگل، اما اون یکی نمیاد. این یکی میره به اون یکی میگه پس چی شد؟ تو که همیشه میگفتی من پشتت هستم؟ اون یکی میگه آقا پشیمون شدم از حرفم. فقط همین!
وبلاگ احمقانههای من
http://www.mousavi-reza.blogfa.com
میدانستم که بنبست است، اما تا آخر آمدم و حالا دور میزنم این کوچهی بنبست را!
وبلاگ من و هیچکس
http://www.delbidell.blogfa.com
چه راحت نوشتیم «بابا نان داد...»
بیآنکه بدانیم
بابا چه سخت برای نان
همهی جوانیاش را داد
وبلاگ دربست بهشت
http://darbastbehesht.blogfa.com/
دخترخالهام معلّم است. میگفت یکبار تو امتحان جغرافیا سؤال دادم:
«آیا میدانید طولانیترین رود ایران چه نام دارد؟»
یکی از شاگردهایم تنها پاسخ داده بود: بله!
وبلاگ با لبخند وارد شوید
http://boy-gairl-ramshir.blogfa.com
گنجشکها کی رفتند؟
شاخهها را کی لخت کرده؟
لعنتی پاییز،
جیب همه را زده است
وبلاگ سنگ کاغذ قیچی
http://sangkaghazgheychi.blogfa.com
من و خداوند هر روز صبح فراموش میکنیم...
«او» خطاهای مرا
و
«من» لطف او را
وبلاگ ترانه
http://golenilufar.blogfa.com
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بیوقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحشمالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و... محترمانه معذرتخواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان مشغول معرفی خودتان بودید که فرصت نشد!
وبلاگ دختران دبیرستانی
http://٩gairls.blogfa.com
اینجا، یه کودک نفهم هست که فکر میکنه چون امروز نوزده سالش میشه، پس دیگه خیلی فهیم شده.
در حالی که کاملاً در اشتباهه!
وبلاگ بانوی قرون وسطایی
http://lonely-lady.blogfa.com
خدایا شکر که هستی، حتی دور...
وبلاگ من و دلم
http://manodelam٦٦.blogfa.com
لحظههای زیادی را به خاطر دارم که منافعم را به آدمها ترجیح دادهام و این اصلاً افتخارآمیز نیست (آیکون غمگین)
وبلاگ متولد ماه دی
http://tajaliyenoor.blogfa.com